قفس دلتنگی

وزمان ميگذرد روزها در پی  هم / روزگاران بی تو باز هم ميگذرد

همچنا ن بی تو / اما بی تو نه باعطر ياد تو /گرمی دستانت وآن نگاه تو ...

زندگی ميگذرد باغمها وشاديهايش

با حسرت ديروز /افسوس امروز و شايد تشويش فردا

باطنين صدای مهربان تو / که هر لحظه درگوشم ميخوانی

نوای دوستت دارم را /

اما من باز هم سرتا پا هراسم

چشمانم با تو يک دنيا سخن دارد

نميدانم تو حرفم را ميخوانی و يا

از سوز درونم باز بی خبر ميمانی

من تو را تا بی نهايت /تا آسمان آبی صداقت

دوست دارم اما

در چهار چوب يک قفس

قفس دلتنگی . آری دلتنگی .....

تقديم به يک قلب مهربان .

فريبــــــــــــا***

  
نویسنده : فریبا ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٤